وقتی نوک سینه هایش را دیدم که از حلقه ها بیرون زده بود، فهمیدم که او یک عوضی است. و او مرا ناامید نکرد. او یک دختر شاغل است، حتی احمقش چشمک می زند. انگار داشتم توی احمقش کم می کردم.
دوبروگلون| 39 چند روز قبل
من او را همه جا می خواهم
پاشا| 8 چند روز قبل
و بیشتر از همه از نحوه لعنتت با آلت تناسلیت خوشم آمد.
کلوک| 39 چند روز قبل
اووووووووووووووو
آرمن| 35 چند روز قبل
وای، چه مشتری گرسنه ای شد. او باید دو پیتزا با دو نفر تحویلدهنده سفارش میداد. یک سیاه پوست برای او کافی نبود.
عوضی های خوب
¶ خوب کسی که می خواهد ¶
الهه خیلی اومدی
وقتی نوک سینه هایش را دیدم که از حلقه ها بیرون زده بود، فهمیدم که او یک عوضی است. و او مرا ناامید نکرد. او یک دختر شاغل است، حتی احمقش چشمک می زند. انگار داشتم توی احمقش کم می کردم.
من او را همه جا می خواهم
و بیشتر از همه از نحوه لعنتت با آلت تناسلیت خوشم آمد.
اووووووووووووووو
وای، چه مشتری گرسنه ای شد. او باید دو پیتزا با دو نفر تحویلدهنده سفارش میداد. یک سیاه پوست برای او کافی نبود.